اول- از لحاظ فیزیکی خیلی خستم .. خوابم میاد .. مدت هاست درست نخوابیدم.. از پشت کامپیوتر نشتن زیاد همیشه یه جام درد میکنه یا کمرم یا مچ دستم یا استخون دنبالچم.. بعد به خودم میگم اشکال نداره تو هدف داری.. باید زودتر بری .. همین رفتن هم بار میشه رو دوشم..دوم- با میم که میریم بیرون هر چی میبینیم نمیخریم.. چون نمیدونم تکلیف چیه، رفتنی ایم یا موندی... دو تا از دوستامون آخر آذر میرن آلمان.. انگار دلم میخواد زمین دهن باز کنه هر روز پرتم کنه به اون سفر دو روزه کاشان که باهاشون رفتیم .. سوم- میم برام تولد گرفت، با حضور دوستامون، تو کافه، هر سال با خودم فکر میکنم من چی کار کردم در حق این پسر که انقدر خالصانه منو دوست داره، البته منم خالصانه دوسش دارم .. عمیق و از ته دل.. به خاطرش هر کاری میکنم .. کنارش هر حرفی رو میزنم و خودمم .. چهارم- رسالم تموم شد، مونده پاور پوینتم فقط.. ولی استادم میخواد یکاری کنه نذاره من آذر دفاع کنم.. حتی پک های پذیرایی رو هم خریدم.. از استادم متنفرم.. به معنی واقعی کلمهپنجم- از مل و صاد نا امیدم.. دارن زرد میشن کم کم.. صاد خیلی کمتر اما متاسفانه مل خیلی بیشتر.. دلیل رفتار بد آدما با ما همیشه این نیست که یکی بهمون حسودی میکنه ... نمیشه با این قضیه خودتو گول بزنی ..
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی
تاريخ: پنجشنبه
16 آذر
1402 ساعت: 8:06